اشعار فاطمی
سلام من به تو یا صاحب الزمان مهدی(عج)  - فدای آن گل زیبای مه نشان مهدی(عج)
لینک های مفید

به مناسبت ۸ اسفند

سالروز شهادت حاج حسين خرازي فرمانده لشگر 14 امام حسين (ع)

شهید حاج حسین خرازی

سردار رشيد سپاه اسلام شهيد حسين خرازى در سال 1336 ه ش در اصفهان به دنيا آمد. وى پس از اتمام دوران دبيرستان، در سال 1355 ش به خدمت سربازى اعزام شد و با فرمان امام خمينى مبنى بر فرار سربازان از پادگان ها، به سيل خروشان مردم پيوست. شهيد خرازى درابتداى پيروزى انقلاب، با عضويت در كميته دفاع شهرى اصفهان به حراست از جاده هاى حساس شهر مشغول بود. سپس يك سال پس از انقلاب، همزمان با توطئه گروهك هاى ضد انقلاب در گنبد و تركمن صحرا، به آن منطقه اعزام شد و به فرماندهى نيروها در يكى از محورهاى منطقه پرداخت و سپس چندين ماه در منطقه كردستان در راه دفاع از كيان اسلامى جانفشانى نمود.

شهيد حسين خرازى،همزمان با آغاز جنگ و سقوط خرمشهر، به خوزستان اعزام شد و در منطقه خط شير، فرماندهى نيروهاى بسيج در مقابله با قواى متجاوز بعث را برعهده گرفت. عمليات هاى فرمانده كل قوا، ثامن الائمه، فتح المبين، بيت المقدس، خيبر، بدر، والفجر8 و كربلاى 4 و 5، صحنه هاى فراوانى از رشادت ها، ابتكار، خلاقيت و حسن فرماندهى اين سردار رشيد اسلام بود، ضمن آنكه وى در عمليات خيبر در اسفند 1362 نيز، دستِ راست خود را در راه خدا تقديم كرد.

سرانجام شهيد حسين خرازى اين سردار رشيد سپاه اسلام در جريان عمليات بزرگ و غرورآفرين كربلاى 5 در حالى كه فرماندهى لشكر 14 امام حسين(ع) را برعهده داشت، در 8 اسفند 1365 در خاک پاک شلمچه به فيض عظماى شهادت نائل آمد و اين عمليات، آخرين وداع با جهان مادى و آغاز حيات ابدى او را رقم زد. پيكر مطهر اين شهيد والا مقام پس از تشييعى با شكوه، در گلستان شهداى اصفهان تخت فولاد به خاك سپرده شد.

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/92-12/08/66834-200126-1393489202.png

خاطره ای از شهید حاج حسين خرازي
 «زمين گير شده بوديم. دشت صاف بود، بي هيچ پستي و بلندي. حتي بوته اي هم نبود كه بشود پشت آن پناه گرفت. همه درازكش به زمين چسبيده بوديم. شب بود و تاريكي آن، حداقل محافظ ما در برابر آتش سنگين عراقي ها. اگر سر بلند مي كرديم، تركش روي پيشاني مان مي خورد. صورتم را روي خاك ها چسبانده بودم. يك عراقي پشت دوشكا نشسته بود و آتش مي ريخت. چندتا از بچه ها هم رفتند خاموشش كنند، فايده اي نداشت. صبح داشت نزديك مي شد. مي دانستم اگر هوا روشن شود، همه بچه ها قتل عام مي شوند. در همين حال، ماشيني جلو آمد و آرام آرام به ما نزديك شد و بعد ايستاد. خودي بود، اما چه كسي اين همه پردل بود! راننده اش سريع و چابك از پشت فرمان پريد پايين. پشت سرش كسي كه برآمدگي بي سيمش معلوم بود، شروع كرد با بي سيم چي به حرف زدن. در يك چشم به هم زدن، ديدم روي كاپوت ماشين ايستاده، فضايي كه همه دراز كشيدند از ترس گلوله، او زير تيربار ايستاد و دوربين ديد در شب را جلوي صورت خود گرفت و شروع كرد به گِرا دادن به بي سيم چي. طوري روي ماشين با دست به مواضع و نقاط حساس دشمن اشاره مي كرد كه انگار در سنگر ايستاده و فرمان مي دهد. او ايستاده بود و گويي تيرها و تركش ها از او واهمه داشتند. آري حاج حسين بود كه با يك دست، اين چنين نيروها را هدايت مي كرد».1
1. مرجان فولادوند، پروانه در چراغاني(قصه فرماندهان 5)، تهران، نشر شاهد و سوره مهر، 1380، چ2، ص 48.

منبع : مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما            1391/12/08

مطالب مرتبط در این وبلاگ              


موضوعات مرتبط: علما و بزرگان ، افراد و اشخاص، شهیدان- شلمچه- جبهه -بسیج، خاطرات تلخ و شیرین
برچسب‌ها: شهید, حاج حسین خرازی, شلمچه, کربلای 5
[ سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶ ] [ 0:41 ] [ حمیدرضا فاطمي ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

==============
گرخسته گشته ای زغم ورنج عالمی
شعـری بخـوان ز دفتـر اشعـارفاطمي
==============
شعر دارای حقوق و مالکیت معنوی است که صرفاً تعلق به شاعر آن دارد .

لطفاً هنگام کپی کردن اشعار ، حتماً نام شاعر یا آدرس وبلاگ را قید نمایید . با تشکر

حمیدرضا فاطمی
لینک های مفید