|
اشعار فاطمی سلام من به تو یا صاحب الزمان مهدی(عج) - فدای آن گل زیبای مه نشان مهدی(عج)
| ||
|
عیادت رهبر معظم انقلاب از احمد عزیزی
مقام معظم رهبری از احمد عزیزی، شاعر انقلابی استان کرمانشاه عیادت کردند.
ایشان امروز (پنجشنبه ۲۸/۷/۱۳۹۰) با حضور در بيمارستان امام رضاي كرمانشاه از احمد عزيزي شاعر توانا و خوش قريحه كشور كه در بخش مراقبت هاي ويژه اين بيمارستان بستري است عيادت و براي سلامتي اين شاعر انقلاب دعا كردند.
زینب عزیزی، خواهر این شاعر در گفتگو با مهر با بیان اینکه عیادت معظم له از این شاعر انقلابی استان کرمانشاه حوالی ظهر امروز صورت گرفت، گفت: این دیدار آنقدر برایمان مملو از زیبایی، لذت و حلاوت بود که من از شوق دیدن مقام معظم رهبری، متوجه زمان دقیق آن نشدم، ولی فکر میکنم حوالی ساعت 12 بود و حدود 10 دقیقه به طول انجامید. وی با بیان اینکه احمد عزیزی از تصمیم مقام معظم رهبری برای عیادت از خود در بیماستان امام رضا (ع) اطلاع نداشته و پیش از ورود ایشان به بخش مراقبتهای ویژه، در خواب بوده است، افزود: من احمد را بیدار کردم و او بلافاصله پس از رویت سیمای مقام معظم رهبری، ابتدا گریه کرد، بعد خندید و بعد ذوقزده شد.
خواهر احمد عزیزی ادامه داد: من شعر احمد را که «نمیگویم که در عالم ولی نیست/ ولی بالاتر از سیدعلی نیست» برای مقام معظم رهبری خواندم و ایشان هم دست مبارکشان را بر سر احمد کشیدند و به او گفتند: «در این لحظات بیشتر با خدای خودت خلوت کن».
ایشان در این دیدار به احمد عزیزی توصیه کردند که در ایامی که بر روی تخت بیمارستان بستری است فرصتی خوبی است که با خدا خلوت کند و خداوند صحبت های او را خواهد شنید و به او پاسخ خواهد داد.
شاید احمد عزیزی را خیلی ها نشناسند.
آشنایی و خاطره ما از احمد عزیزی
سال ۶۷ بود که یکی از بستگانم از من خواست کتاب کفشهای مکاشفه را برایش گیر بیاورم. راستش شنیدن نام کتاب برایم ثقیل بود اما برای آن عزیز گشتم و پیدا کردم. وقتی صفحاتی از آن را خواندم دیدم اشعار بسیار زیبایی است که هرچند اشعار آن در قالب جدیدی سروده شده بودند ولی وقتی با دقت بیشتری می خولندی به دل می نشستند . یکی از آن اشعار زیبا ، شعر معروف ضریح گمشده بود که بعد ها در تیتراژ مجموعه تلویزیونی از آن استفاده شد و ابیاتی از آن در اذهان همه مردم مخصوصا عاشقان اهل بیت (ع) جا گرفت. برای یادآوری آن شعر را در اینجا درج می کنم. اشعار دیگری هم بود که مثلا رنگهای مرگ را توصیف کرده بود و می گفت مرگهای خاکستری ... مرگهای قهوه ای ... و بعد می رسید به مرگ سرخ و شهادت را شاعرانه می ستود. در سالهای بعد اشعار احمد عزیزی را در صدا و سیما می شنیدیم و در روز نامه ها می خواندیم. یکی از اشعار بلند و زیبای او در سالهای بعد از ۱۳۷۰ بود که در هفت و هشت روز در کیهان چاپ می شد و در مورد انقلاب بود. ابیات اول آن در رثای مقام معظم رهبری بود. همین بیت معروف که : نمی گویم که در عالم ولی نیست ولی بالاتر از سید علی نیست ... و این همان شعری بود که در روز عیادت توسط خواهر ایشان در بیمارستان در حضور مقام معظم رهبری قرائت شد. من هر چه در وب گشتم اصل شعر را پیدا نکردم. ولی نسخه روزنامه ای آن را دارم که اگر خدا عمری و توفیقی داد در وبلاگ درجش می کنم.
ضریح گمشده از احمد عزیزی
عشق من پائیز آمد مثل پار باز هم، ما باز ماندیم از بهار احتراق لاله را دیدیم ما گل دمید و خون نجوشیدیم ما باید از فقدان گل خونجوش بود در فراق یاس، مشکی پوش بود
یاس بوی مهربانی میدهد عطر دوران جوانی میدهد یاسها یادآور پروانهاند یاسها پیغمبران خانهاند یاس ما را رو به پاکی میبرد رو به عشقی اشتراکی میبرد یاس در هر جا نوید آشتی ست یاس دامان سپید آشتی ست در شبان ما که شد خورشید؟ یاس! بر لبان ما که میخندید؟ یاس! یاس یک شب را گل ایوان ماست یاس تنها یک سحر مهمان ماست بعد روی صبح پرپر میشود راهی شبهای دیگر میشود یاس مثل عطر پاک نیت است یاس استنشاق معصومیت است یاس را آیینهها رو کردهاند یاس را پیغمبران بو کردهاند یاس بوی حوض کوثر میدهد عطر اخلاق پیمبر میدهد حضرت زهرا دلش از یاس بود دانههای اشکش از الماس بود داغ عطر یاس زهرا زیر ماه میچکانید اشک حیدر را به چاه عشق محزون علی یاس است و بس چشم او یک چشمه الماس است و بس اشک میریزد علی مانند رود بر تن زهرا " گل یاس کبود " گریه آری گریه چون ابر چمن بر کبود یاس و سرخ نسترن گریه کن حیدر! که مقصد مشکل است این جدایی از محمد مشکل است گریه کن زیرا که دخت آفتاب بی خبر باید بخوابد در تراب این دل یاس است و روی یاسمین این امانت را امین باش ای زمین گریه کن زیرا که کوثر خشک شد زمزم از این ابر ابتر خشک شد نیمه شب دزدانه باید در مغاک ریخت بر روی گل خورشید، خاک یاس خوشبوی محمد داغ دید صد فدک زخم از گل این باغ دید مدفن این ناله غیر از چاه نیست جز تو کس از قبر او آگاه نیست گریه بر فرق عدالت کن که فاق میشود از زهر شمشیر نفاق گریه بر طشت حسن کن تا سحر که پر است از لخته ی خون جگر گریه کن چون ابر بارانی به چاه بر حسین تشنه لب در قتلگاه خاندانت را به غارت میبرند دخترانت را اسارت میبرند گریه بر بیدستی احساس کن! گریه بر طفلان بی عباس کن! باز کن حیدر! تو شط اشک را تا نگیرد با خجالت مشک را گریه کن بر آن یتیمانی که شام با تو میخوردند در اشک مدام گریه کن چون گریه ی ابر بهار گریه کن بر روی گلهای مزار مثل نوزادانی که مادر مردهاند مثل طفلانی که آتش خوردهاند گریه کن در زیر تابوت روان گریه کن بر نسترنهای جوان گریه کن زیرا که گلها دیدهاند یاسهای مهربان کوچیدهاند گریه کن زیرا که شبنم فانی است هر گلی در معرض ویرانی است ما سر خود را اسیری میبریم ما جوانی را به پیری میبریم زیر گورستانی از برگ رزان من بهاری مرده دارم ای خزان زخم آن گل بر تن من چاک شد آن بهار مرده در من خاک شد ای بهار گریه بار نا امید ای گل مأیوس من! یاس سپید خداوند به این شاعر عزیز و انقلابی ، سلامتی و طول عمر با عزت عطا فرماید. انشاءالله موضوعات مرتبط: رهبر معظم انقلاب، مطالب جالب و متنوع دیگر، خاطرات تلخ و شیرین، یادداشت ها و دل نوشته ها، اشعار شعرا و شاعران دیگر ، دیوان اشعار، پدر و مادر برچسبها: احمد عزیزی, شاعر انقلاب, مقام معظم رهبری, متن شعر [ جمعه ۲۹ مهر ۱۳۹۰ ] [ 3:55 ] [ حمیدرضا فاطمي ] [
]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||