اشعار فاطمی
سلام من به تو یا صاحب الزمان مهدی(عج)  - فدای آن گل زیبای مه نشان مهدی(عج)
لینک های مفید

۱۸ ذیحجه ، عید سعید غدیرخم  بر شما مبارک  باد ........ عید سعید غدیر بر همه مسلمانان جهان مبارک باد  ........ عید سعید غدیر بر  امام زمان (عج) و رهبر معظم انقلاب مبارک باد .......  

 عقد اخوت در روز عید سعید غدیرخم   

عید غدیر مبارک باد

 

 اگر  در  باغ  جنّت   ره  دهندم

 

 به گردن با تو من عهدی ببندم

 

 مگر  اول  که  یارم   از   در آید

 

 وگرنه  یک  قدم   وارد   نگردم

 

اگر گفتید چه نکته جالبی در این شعر هست؟


 

 غدیر،عید ولایت استرهبر من نور چشمان من است     عشق او آیین وایمان من است

امام راحلِ بزرگوارِ ما، بزرگترین حق را از این ناحیه به گردن امّت اسلامى دارد كه آحاد مردم را به مسؤولیت خودشان كه دخالت در امر حكومت است، متنبّه و واقف كرد. از این روست كه در نظام اسلامى، هر كس متدیّن به عقیده و شریعت اسلامى باشد، در امر حكومت داراى مسؤولیت است. هیچ كس نمى‏تواند خود را از موضوع حكومت كنار بكشد. هیچ كس نمى‏تواند بگوید: «كارى انجام مى‏گیرد؛ به من چه!؟» در موضوع حكومت و مسائل سیاسى و مسائل عمومى جامعه در نظام اسلامى، «به من چه» نداریم! مردم بركنار نیستند. بزرگترین مظهر دخالت مردم در امور حكومت، غدیر است. خودِ غدیر این را به ما آموخت و لذاست كه عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حكومت است، عید آحاد ملت و امّت اسلامى است. این عید، مخصوص شیعه هم نیست. جا دارد و حق آن است كه همه امّت اسلامى، این روز را براى خودشان عید بدانند. غدیر، عید امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام هم هست و شیعیان آن حضرت، به طور ویژه از این عید استفاده مى‏كنند.

بیانات مقام معظم رهبرى‏ در دیدار كارگزاران نظام، به مناسبت «عید غدیر» 18/2/1375

اشعار و مطالب دیگر در مورد حضرت علی (ع) وعید غدیر   


موضوعات مرتبط: رهبر معظم انقلاب، امام زمان (عج)- انتظار ظهور، حضرت علی (ع)- عید غدیر، اعمال روزها و ماهها-مناسبت ها، اشعار فاطمی
برچسب‌ها: مقام معظم رهبری, روز امامت و ولایت, عید غدیر, آیت الله خامنه ای
ادامه مطلب
[ سه شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۸ ] [ 2:56 ] [ حمیدرضا فاطمي ] [ ]

 


آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم
هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هر جا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها
…کفگیر بی صدا
دارد برای ناخوش خود آش می پزد
او مُرد ودر کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرف ها برای تو مادر نمی شود.
 پس این که بود؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من زد کنار،
در نصفه های شب.
یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب
نزدیک های صبح
او باز زیر پای من نشسته بود
آهسته با خدا،
راز و نیاز داشت
نه، او نمرده است.
…او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریضخانه، به امّید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید
مادر به خاک رفت.
...این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش
منزل مبارکت.
آینده بود و قصه ی بی مادریّ من
نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز:
از من جدا مشو.
می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد
یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خلید:
تنها شدی پسر.
 
 باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود...
ای وای مادرم !
 
شعر از :استاد شهریار
بیشتر بدانید: شهریار از نوادر شعر و ادب ايران با شهرت فراتر از مرزها

 


موضوعات مرتبط: اشعار شعرا و شاعران دیگر ، دیوان اشعار
برچسب‌ها: ای وای مادرم, استاد شهریار, شعر شهریار, اشعار شهریار
[ جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۸ ] [ 15:14 ] [ حمیدرضا فاطمي ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

==============
گرخسته گشته ای زغم ورنج عالمی
شعـری بخـوان ز دفتـر اشعـارفاطمي
==============
شعر دارای حقوق و مالکیت معنوی است که صرفاً تعلق به شاعر آن دارد .

لطفاً هنگام کپی کردن اشعار ، حتماً نام شاعر یا آدرس وبلاگ را قید نمایید . با تشکر

حمیدرضا فاطمی
لینک های مفید